دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو
روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی، نزد خدا رفت تا روزهای
بیشتری از خدا بگیرد .
داد زد و بد و بیراه گفت. خدا سکوت کرد. جیغ کشید و جار و جنجال به راه انداخت. خدا
سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت. خدا سکوت کرد. به پرو پای فرشته ها و انسان
پیچید. خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سکوت کرد. دلش گرفت و
گریست و به سجاده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت: "عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت
تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی."
تنها یک روز دیگر باقی است. بیا و حداقل این یک روز را زندگی کن. لابه لای هق هقش گفت:
اما با یک روز؟ چه کار می توان کرد؟ خدا گفت: آنکس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند،
گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد، هزارسال هم بکارش نمی آید.
و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن. او مات و
مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گوی دستانش می درخشید. اما می ترسید حرکت کند، می
ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد. بعد با خودش گفت:
وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این یک روز چه فایده ایی دارد؟
بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم. آنوقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سرو رویش
پاشید. زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا برود.
می تواند بال بزند. او در آن یک روز، آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی هم
بدست نیاورد، اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید، روی چمن خوابید، کفش
دوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آن ها که او را نمی شناختند
سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند و بقولی چشم دیدن او را نداشتند از ته دل دعا کرد.
او در همان یک روز با دنیا و هر آنچه در آن است آشتی کرد و خندید و سبک شد. لذت برد و
شرمسار شد و بخشید و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد او در همان یک روز زندگی کرد و
فرشته ها در تقویم خدا نوشتند : "امروز او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود!"
نوشته شده توسط راحلــــــــــــــــــه در Sun 27 Dec 2009 ساعت 3:45 PM موضوع | لینک ثابت

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که
وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا
بود و غیر از خدا هیچکس نبود. این
قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا
هیچ کس نیست.
استادى از شاگردانش
پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم
داد ميزنيم؟ چرا مردم هنگامى که
خشمگين هستند صدايشان را بلند
ميکنند و سر هم داد ميکشند؟
شاگردان فکرى
کردند و يکى از آنها گفت: چون در
آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از
دست ميدهيم.
استاد پرسيد:
اينکه آرامشمان را از دست ميدهيم
درست است امّا چرا با وجودى که طرف
مقابل کنارمان قرار دارد داد
ميزنيم؟ آيا نميتوان با صداى
ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که
خشمگين هستيم داد ميزنيم؟
شاگردان هر کدام
جوابهايى دادند امّا پاسخهاى
هيچکدام استاد را راضى
نکرد.
سرانجام استاد چنين توضيح داد:
هنگامى که دو نفر از دست يکديگر
عصبانى هستند، قلبهايشان از
يکديگر فاصله ميگيرد. آنها
براى اين که فاصله را جبران کنند
مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان
عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين
فاصله بيشتر است و آنها بايد
صدايشان را
بلندتر کنند.
سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو
نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى
ميافتد؟ آنها سر هم داد
نميزنند بلکه خيلى به آرامى با
هم صحبت ميکنند. چرا؟ چون
قلبهايشان خيلى به هم نزديک است.
فاصله قلبهاشان بسيار کم است .
استاد ادامه داد: هنگامى که
عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه
اتفاقى ميافتد؟ آنها حتى حرف
معمولى هم با هم نميزنند و فقط در
گوش هم نجوا ميکنند و عشقشان باز
هم به يکديگر بيشتر ميشود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم
بينياز ميشوند و فقط به يکديگر
نگاه ميکنند. اين هنگامى
است که ديگر هيچ فاصلهاى بين
قلبهاى آنها باقى نمانده باشد.
امیدوارم روزی رسد که تمامی انسان ها قلب هایشان به یکدیگر نزدیک شود.

نوشته شده توسط راحلــــــــــــــــــه در Mon 7 Dec 2009 ساعت 4:56 PM موضوع موضوعات جالب وخواندنی | لینک ثابت

I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house,
because it means that I am alive
خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم، این یعنی من هنوز زنده ام
I am thankful for being sick once in a while,
because it reminds me that I am healthy most of the time
خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار میشوم، این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم
I am thankful for the husband who snoser all night,
because that means he is healthy and alive at home asleep with me
خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم
این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است
I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes,
because that means she is at home not on the street
خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است
این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند
I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed
خدا را شکر که مالیات می پردازم، این یعنی شغل و درآمدی دارم و بیکار نیستم
I am thankful for the clothes that a fit a little too snag,
because it means I have enough to eat
خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند، این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم
I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day,
because it means I have been capable of working hard
خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم، این یعنی توان سخت کار کردن را دارم
I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning,
because it means I have a home
خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم، این یعنی من خانه ای دارم
I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot,
because it means I am capable of walking
and that I have been blessed with transportation
خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم
این یعنی هم توان راه رفتن دارم
و هم اتومبیلی برای سوار شدن
I am thankful for the noise I have to bear from neighbors,
because it means that I can hear
خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم، این یعنی من توانائی شنیدن دارم
I am thankful for the pile of laundry and ironing,
because it means I have clothes to wear
خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم، این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم
I am thankful for the becoming broke on shopping for new year,
because it means I have beloved ones to buy gifts for them
خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند
این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم
Thanks God... Thanks God... Thanks God
خدا را شکر... خدا را شکر... خدا را شکر
نوشته شده توسط راحلــــــــــــــــــه در Fri 20 Nov 2009 ساعت 9:5 PM موضوع موضوعات جالب وخواندنی | لینک ثابت








نوشته شده توسط راحلــــــــــــــــــه در Fri 16 Oct 2009 ساعت 3:32 PM موضوع کلبه ی طنز و SMS ( سری جدید) | لینک ثابت
زندگی خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و سوز و ناز و ساز و بهار و آبی و ساده و رقص و صبح و چشم و كام و حال و رود و جوی و گل و رنگ و مست و اشك و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف و شراب و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطیف و دل آویز و طراوت و زیبا و لبخند و در آخر زندگی زندگی است.
اگر زندگی خدا نیست پس چرا فقط خدا هست؟!
اگر زندگی شعر نیست پس چرا هوهوی بادش یاهوی رند خرابات است؟!
اگر زندگی مهر نیست پس چرا كبوتر با كبوتر باز با باز كند پرواز؟!
اگر زندگی عشق نیست پس چرا ستاره ها باز چشمك می زنند؟!
اگر زندگی بوسه نیست پس چرا زاغان مرغان عشق نشدند؟!
اگر زندگی آغوش نیست پس چرا نسیم در تن برگ این گونه می پیچد؟!
اگر زندگی آهنگ نیست پس چرا صدای جغد و كلاغش نوای پائیز و خرابه دارد؟!
اگر زندگی شور نیست پس چرا شبهایش اینقدر پر درد و حال است؟!
اگر زندگی سوز نیست پس چرا شمع باید بسوز و بسازد و بگرید و بخندد؟!
اگر زندگی ناز نیست پس چرا مَهْوشانی كه هَوی مهتابند اینقدر كرشمه دارند؟!
اگر زندگی ساز نیست پس چرا همه آهنگ ماندن را خوب می نوازند؟!
اگر زندگی بهار نیست پس چرا صدای پرندگان را در برگ ریز خزان هم می شود شنید؟!
اگر زندگی آبی نیست پس چرا چشم ماه رخان، رنگ دریا و آسمان دارد؟!
اگر زندگی ساده نیست پس چرا همه در خواب اینقدر بی نقشند؟!
اگر زندگی رقص نیست پس چرا پروانه ها تنها فصل عمر را می رقصند؟!
اگر زندگی صبح نیست پس چرا هر طلوع زندگی آغاز می شود؟!
اگر زندگی چشم نیست پس چرا نور اینقدر می رقصد؟!
اگر زندگی كام نیست پس چرا عسل اینقدر شیرین است؟!
اگر زندگی حال نیست پس چرا غروب اصلا خواستنی نیست؟!
اگر زندگی رود نیست پس چرا فصلِ خشك، بهار كركس است؟!
اگر زندگی جوی نیست پس چرا زمزمه اش اینقدر شنیدنی است؟!
اگر زندگی گل نیست پس چرا اشكِ گل، آئین عزا است؟!
اگر زندگی رنگ نیست پس چرا خاكستری، تنها، رنگ خاكستر است؟!
اگر زندگی مست نیست پس چرا اینقدر پاسبان بر هر كوی و برزن است؟!
اگر زندگی اشك نیست پس چرا آسمان كه می گرید زمین می خندد؟!
اگر زندگی صفا نیست پس چرا بی صفا زندگی نیست؟!
اگر زندگی لرز نیست پس چرا اینقدر ماه در بركه می لرزد؟!
اگر زندگی خوب نیست پس چرا خفاشها تنها در غارند؟!
اگر زندگی زنده نیست پس چرا بوته رز همیشه گل می كند؟!
اگر زندگی صاف نیست پس چرا گورستانش مه آلود است؟!
اگر زندگی شراب نیست پس چرا این همه مست، زنده اند؟!
اگر زندگی خواب نیست پس چرا مرگ، مردمان را بیدار می كند؟!
اگر زندگی نوش نیست پس چرا نیش اینقدر سوز دارد؟!
اگر زندگی شاد نیست پس چرا حیوان نمی خندد؟!
اگر زندگی گنج نیست پس چرا مردن اینقدر سخت است؟!
اگر زندگی نیایش نیست پس چرا بی نیایش كسی زنده نیست؟!
اگر زندگی جاده نیست پس چرا مرده ها در حاشیه دفنند؟!
اگر زندگی ماه نیست پس چرا بی ماه، ماه و سالی نیست؟!
اگر زندگی روز نیست پس چرا هر روز زندگی نو می شود؟!
اگر زندگی وفا نیست پس چرا هیچ كس بی وفا شِكَّرین نیست؟!
اگر زندگی سخا نیست پس چرا آسمان كه می بارد زمین می روید؟!
اگر زندگی لطیف نیست پس چرا خار، سبز و خشكش یكی است؟!
اگر زندگی دل آویز نیست پس چرا دل، به غیر او آویز نیست؟!
اگر زندگی طروات نیست پس چرا مگسان، تخم، بر مردار می نهند؟!
اگر زندگی زیبا نیست پس چرا مرده ها اینقدر زشتند؟!
اگر زندگی لبخند نیست پس چرا به وقت مرگ لبخند نیست؟!
اگر زندگی نور نیست پس چرا شبهای سیاهش انگار زندگی نیست؟!
اگر زندگی جور نیست پس چرا "هر روز دریغ از دیروز" دروغ نیست؟!
اگر زندگی زندگی نیست پس چرا هیچ چیز در توصیف زندگی بهتر از زندگی نیست؟!
آری، زندگی خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و سوز و ناز و ساز و بهار و آبی و ساده و رقص و صبح و چشم و كام و حال و رود و جوی و گل و رنگ و مست و اشك و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف و شراب و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطیف و دل آویز و طراوت و زیبا و لبخند و در آخر زندگی زندگی است.
و براستی زندگی چیست ؟!
زندگی یک مشکل است با آن روبرو شو.
زندگی یک معادله است موازنه کن.
زندگی یک معما است آن را حل کن.
زندگی یک تجربه است آن را مرور کن.
زندگی یک مبارزه است قبول کن.
زندگی یک کشتی است با آن دریا نوردی کن.
زندگی یک سوال است آن را جواب بده.
زندگی یک موفقیت است لذت ببر.
زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو.
زندگی یک هدیه است آن را دریافت کن.
زندگی دعا است آن را مرتب بخوان.
زندگی درد است آن را تحمل کن.
زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با آن روبرو بشی .
زندگی هدیه ای است که خدا در هنگام تولد به ما تقدیم می کند.
زندگی آغاز یک راه است بسوی افتخار و سربلندی، یا انحراف و سرافکندگی.
زندگی پرواز است به سوی پیشرفت و روشنایی.
زندگی جوانه زدن است به امید درختی تناور و پر از میوه.
زندگی گرچه یک آغاز است ولی پایان آن نامعلوم و رویایی است.
زندگی یعنی عشق، اراده، امید و توکل.
زندگی مانند پلی است برای نزدیک شدن به خدا.
زندگی به کوه بلندی می ماند آن را فتح کن.
زندگی برای هر انسانی آینه اخوت می باشد.
زندگی شاخه گل است آن را پرپر نکنید.
زندگی را اگر با خدا در نظر بگیری همیشه با عزت و سربلندی همراه خواهد بود.
زندگی زیبایی و لذت بردن از نعمت های الهی است.
زندگی یعنی کمک کردن و یاری دیگران در سخت ترین شرایط که برای آنان پیش می آید.
زندگی دشتی است که سبزه های آن نمایانگر زیبایی اند و دریایش نشان از عمر دارد بلندیهای آن شدائد زندگی است و سرانجام پاییزش فانی بودن این دنیا را به نمایش میگذارد.
زندگی روشن ترین تفسیر خداست.
زندگی گاهواره ای است که لالایی عشق را می سراید.
زندگی زیباست اگر زیبا ببینیم.
زندگی عینی ترین، ملموس ترین و واقعی ترین جلوه حیات است.
زندگی غزلی است که مطلعش تجربه است.
زندگی نهالی است که با صبر بار می دهد.
زندگی اندوخته ای است که زندگان قدرش نشناسند.
زندگی همان است که می اندیشی.
زندگی پازلی از ترکیب همین ثانیه هاست.
زندگی دایره ای است که به شعاع همت فرد رسم شده است.
زندگی سالی است که هزار فصل دارد.
زندگی عملی است که به توان بی نهایت تجربه می شود.
زندگی عمارتی است که سازنده اش سخت کو شانند.
زندگی بهشتی است که تو سازنده ی آنی.
زندگی نارگیلی است که پوشش سخت و درونش شیرین است.
زندگی فیلمی است که کارگردانی اش به دست ماست.
زندگی ماحصل تلاش امروز است.
زندگی فرمانروایی بر سرنوشت است.
زندگی کاشت صداقت، و برداشت موفقیت است.
زندگی لیموناد است، شیرینش را انتخاب کن.
زندگی همین ساعات شیرینی است که سریع می گذرند.
زندگی بالندگی است، پس درنگ مکن.
زندگی نتیجه ای است که از حل معمای ثانیه ها حاصل می گردد.
زندگی تمرین صبوری است.
زندگی زیباترین شاهکار حق در عرصه خلقت است.
زندگی کاشتن ثانیه هاست پس بهترین ثانیه ها را بکار.
زندگی قدر و قیمت توست، غنیمتش شمار.
زندگی عرصه کارزار است، مردانه در آن قدم بگذار.
زندگی یک تعالی به قدر همت است.
زندگی برد و باخت نیست، بردن در عین باختن است.
زندگی الهام است برای آنان که جهت زیستن برانگیخته شده اند.
زندگی بازاری است که متاعش عمر آدمی است.
زندگی ترکیبی از تنوع است، پس متنوع اش ساز.
زندگی شهد گلی است که زنبور زمانه آن را می مکد.
زندگی تئاتری است در حد واقعیت و ما بازیگران واقعی این تئاتر هستیم.
زندگی راه است، ایمان و اندیشه راهنمای آن.
زندگی تكثیر ثروتی است كه نامش محبت است.
و چه زیبا :
مفهوم زندگی در نهاد خودش نهفته است، زندگی شعله شمعی است در بزم وجود، که به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است ...
و در آخر:
زندگی با همه ناملایمات اش دوست داشتنی است چون هدیه ای از جانب پروردگار است ...
نوشته شده توسط راحلــــــــــــــــــه در Tue 29 Sep 2009 ساعت 2:20 PM موضوع گل واژه های ناب و پر معنای زندگی!!!! | لینک ثابت

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا جمعیتی مطابق با یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.
اگر تاکنون از آسیبهاى جنگ،
تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه،
یا گرسنگى در امان بودهاید،
وضعیت شما از وضعیت ٥٠٠ میلیون نفر در دنیا بهتر است.
اگر میتوانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ، وارد مسجد (یا کلیسا) شوید، وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است.
اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،
اگر کفش و لباس دارید،
اگر تختخواب و سرپناهى دارید،
در این صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستید.
اگر در بانکى حساب دارید، و اگر در جیبتان پول دارید،
شما به ٨٪ مردم دنیا که چنین شرایطى دارند تعلّق دارید.
اگر شما این نوشته را میخوانید، از سه خوشبختى بهرهمند هستید:
1- یک کسى به فکر شما بوده است.
2- شما به ٢٠٠ میلیون نفرى که قادر به خواندن نیستند تعلّق ندارید.
3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنیا هستید که کامپیوتر دارند.
به قولی :
طورى کار کنید که انگار نیازى به پول ندارید،
طورى عشق بورزید که انگار هرگز آزرده خاطر نشدهاید،
طورى برقصید که انگار هیچکس شما را نمیبیند،
طورى آواز بخوانید که انگار هیچکس صداى شما را نمیشنود،
و بالاخره طورى زندگى کنید که انگار زمین، بهشت جاودانه است.
نوشته شده توسط راحلــــــــــــــــــه در Sat 29 Aug 2009 ساعت 3:46 PM موضوع موضوعات جالب وخواندنی | لینک ثابت
پول میتونه سرگرمی رو بخره اما نه شادی رو.
Money can buy an amusement, but not happiness
پول میتونه رختخواب رو بخره اما نه خواب رو.
Money can buy a bed, but not sleep
پول میتونه غذا رو بخره اما نه اشتها رو.
Money can buy a food, but not appetite
پول میتونه دارو رو بخره اما نه سلامتی رو.
Money can buy a medicine, but not health
پول میتونه وسیله آرایش بخره اما نه زیبایی رو.
Money can buy cosmetic, but not beauty
پول میتونه خدمتکار بخره اما نه دوست رو.
Money can buy a servant, but not friend
پول میتونه پست(مقام)رو بخره اما نه بزرگی رو.
Money can buy a position, but not greatness
پول میتونه نوکری رو بخره اما نه وفاداری رو.
Money can buy a service, but not loyalty
پول میتونه قدرت رو بخره اما نه اعتبار رو.
Money can buy a power,but not authority
نوشته شده توسط راحلــــــــــــــــــه در Sun 9 Aug 2009 ساعت 4:41 PM موضوع موضوعات جالب وخواندنی | لینک ثابت

در طول زندگی بشر نظریات زیادی درباره ی اوصاف عشق و پايداري نيروي خارق العاده ي عشق بیان شده است. در ادبيات علاقه و دلبستگي هاي ما ايرانيان عشق يوسف و زليخا ، ليلي و مجنون ، شيرين و فرهاد ، خسرو و شیرین و ... روايت هاي زيادي زبانزد است كه خوانده ايم و شنيده ايم. برخی عشق را دو دسته مي نامند، يكي الهی و ديگري زمینی، در این نظریه برخی تقدس را تنها برای عشق الهی قائلند و برخی دیگر عشق زمینی را مقدس و حتی مقدمه ای برای عشق آسمانی می پندارند. برخی دیگر تنها به عشق الهی معتقدند و چیزی به اسم عشق زمینی را خطری برای عشق الهی می دانند و شاید آن را نوعی شرک بدانند و ...
در کنار این نظریات نظریه ی دیگري هم مطرح است که عشق را تنها اصرار بیش از حد بر تفاوتهای یک فرد با دیگران میداند. حال این تفاوت ممکن است در اخلاقیات، رفتار، ظاهر یا حتی حسی باشد که عاشق هنگام دیدن یا بودن در کنار معشوق در درون خود می یابد. یکی از استدلالهای این دسته برای جمله ی "عشق تنها اصرار بیش از حد بر تفاوتهای یک فرد با دیگران است" این است که در اغلب موارد پس از اینکه معشوق برخی از ویژگی های مثبتش چه از نظر ظاهر، اخلاقیات، روحیات یا موقعیت هایش را از دست می دهد از چشم عاشق افتاده و حتی آن عشق مقدس و پاکی که به تعبیر خودشان در زندگی یا دوستیشان احساس کرده اند به اختلافات شدید یا حتی طلاق و یا کنار گذاشتن دوستی بدل می شود.
البته این نظریه، جالب و تا حدود زیادی واقع گرایانه است هر چند که نظریه ی کاملی نیست و شايد مقتضياتي بر آن حاكم است كه نمي توان آن را آن طور كه بايد و هست تعبير كرد. چرا كه عشق آنقدر باعظمت و پرفروغ است كه وصف آن در اين مختصر نخواهد گنجيد ...
شما چگونه فکر می کنید ؟
دختری کنجکاو می پرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟
دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه
مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست
پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است
رهروی گفت: کوچه ای بن بست
سالکی گفت: راه پر خم و پیچ
در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ
دلبری گفت: شوخی لوسی است
تاجری گفت: عشق کیلويي چند؟
مفلسی گفت: پر کردن شکم خالی زن و فرزند
شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه
عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه
شیخ گفتا: گناهي بی بخشش
واعظی گفت: واژه اي بی معناست
زاهدی گفت: طوق شیطان است و همين
محتسب گفت: منکر عظماست
قاضی شهر گفت: عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت
جاهلی گفت: عشق را چون عشق است، پس همين عشق است!
پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت
رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است
دیگری گفت: از آن بپرهیز یعنی دور کن آتش بر دست
چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم :
طفل معصوم با خودش می گفت: من فقط یک سوال پرسیدم!
نوشته شده توسط راحلــــــــــــــــــه در Wed 22 Jul 2009 ساعت 5:37 PM موضوع موضوعات جالب وخواندنی | لینک ثابت
Have you ever watched kids
آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید
On a merry-go-round?
در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟
Or listened to the rain
و یا به صدای باران گوش فرا داده اید
Slapping on the ground?
آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟
Ever followed a butterfly's erratic flight?
تا بحال بدنبال پروانه دویده اید؟ آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز میکند؟
Or gazed at the sun into the fading night?
یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟
You better slow down
کمی آرام تر حرکت کنید
Don't dance so fast
اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
Time is short
زمان کوتاه است
The music won't last
موسیقی بزودی پایان خواهد یافت
Do you run through each day On the fly?
آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟
When you ask How are you?
آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است؟
Do you hear the reply?
آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟
When the day is done
هنگامی که روز به پایان می رسد
Do you lie in your bed
آیا در رختخواب خود دراز می کشید
With the next hundred chores
و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره
Running through your head?
در سر شما رژه روند؟
You'd better slow down
سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید
Don't dance so fast
اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید
Time is short
زمان کوتاه است
The music won't last
موسیقی دیری نخواهد پائید
Ever told your child
آیا تا بحال به کودک خود گفته اید
We'll do it tomorrow?
فردا این کار را خواهیم کرد؟
And in your haste
و آنچنان شتابان بوده اید
Not see his?
که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟
Sorrow? Ever lost touch
تا بحال آیا بدون تاثری
Let a good friendship die?
اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد؟
Cause you never had time
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید
Or call and say,'Hi'?
آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟
You'd better slow down
حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید
Don't dance so fast
اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید
Time is short
زمان کوتاه است
The music won't last
موسیقی دیری نخواهد پایید
When you run so fast to get somewhere
آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید
You miss half the fun of getting there
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید
When you worry and hurry through your day
آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید
It is like an unopened gift
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید
Thrown away. Life is not a race
زندگی که یک مسابقه دو نیست
Do take it slower
کمی آرام گیرید
Hear the music
به موسیقی گوش بسپارید
Before the song is over
پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد
نوشته شده توسط راحلــــــــــــــــــه در Sat 4 Jul 2009 ساعت 5:11 PM موضوع دشت اشعار | لینک ثابت
پشتت می مانم دوست من ، بمان در کنارم آن زمانی که احتیاج به شانه هایت دارم برای اتکا ، بمان بر سر تعهدات انسانی رفاقتت و بمان برای هیچم ، اگر نداشتم ...
دوستم می دانمت ، بدان ارزش والای دوستیمان را که پر بهایت . بدان ندانسته هایم ، را تا یادم دهی بدون منت .. می گویم بلند بلند که دوستمی ، فقط راست بگو همیشه ، طاقت شنیدن دروغ از تو ، ندارم ، بگو بر من ایرادم را در رو به رویم ، بگو آن چرا که می خواهی از من ، بلند بلند ...
نگهت می دارم دوست من ، در اوج قله رفاقت ، نگه دار حرمت مابینمان را ، نگه دار ، در دلت راز دلم را برای همیشه ...
بهترین راه برایت می خواهم از ته دلم ، بخواه برایم هر آنچه برای خود می خواهی ، بخواه پیروزیم را موفقیتم را با آرامش ...
به خدا می سازم بهترین دوستی را برایت ، بساز با من ، بساز مخروبه قلبم را دوباره با محبت ، اگر خرابم ...
به بودنت می بالم دوست من ، وقتی در کنار منی ، بال به رفاقتمان ، ببال به بودن با من .
خوشی و خنده و شادی و معرفت ، می بارد از آسمانم برایت ، ببار از ابر دلت صداقت را بر سرم ، می خواهم خیست شوم .
بودنت را بی کلام می فهمم ، بفهم مرا ان زمانی که نه صدایی برای گفتن دارم نه حوصله ای برای نوشتن ...
می بینمت در همه جا در همه چیز ، ببین بودنم را ، چه محتاجم بودی ، چه نه . چه تنها بودی ، چه نه .
دوست خوبم ، بیا بکاریم در دل هم ، دانه محبت و اطمینان را ، تو نمی دانی چه درخت عظیمی می شود اگر با اغماض ، آبیاریش کنیم ، میوه آن درخت پس از سال ها خوردنیست.
دوست خوبم ، آن زمانی که تنها شدم ، آن زمانی که تمام درها بسته شد ، روزهایی که خندیدن برایم محال بود ، آن ساعاتی که خود درد شدم ، شب هایی که پارکینگ خانه ها خالی از ماشین شد ، تلفن های همراهشان ، خاموش . زمانی که رنگ آسمان روحم فقط خاکستری بود ، آن زمانی که صدایم همچو رعد شد و نورم ، برق فریادم بود و فقط می باریدم سرد سرد ، بر بد زمانه .
یادت می آید دوست خوبم ؟
تمام آن شب ها ، با چشم تر ، بی چتر ، کنارم نشستی ، گوش کردی ناله های شبانه ام را ،، ناسزاهایم را شنیدی و تحمل کردی تا با حنجره ای خش دار فریاد کنم ، وادارم کردی تا باور کنم پیش آمدها را با تمام تلخیشان ، تا بیابم مصلحتش را ، تا بتوانم پیدا کنم راه آرامش را دوباره ، تا در بیابم خیرتیش را ، تا ببینم فواره اقبال به کجا می ریزد . گفتی : که سیب روزگار هنوز می چرخد در هوا و من باید امیدوارم باشم ، زیرا که هزاران چرخ می خورد ، تا به کام من ، بر دامان قسمت فرود آید . آن گونه که من بخواهم به حقیقت .
رفیق خوبم ، رساندی خود را برایم در زمانی ، کوتاهتر از چکیدن عرق شرمم از پیشانی ، آن لحظه که شنیدی حساب بانکیم خالیست برای کمک به کسی ، که همه ی کسم بود و به من احتیاجش ، کنار دستگاه پول پرداز .
پشتم ایستادی آن زمانی که زانوهایم سست شد برای ایستادن ، آن زمانی که طاقتم نبود برای مقابله با رخ دادها ، آن زمانی که هیچ شدم ناگهان .
با من خندیدی هنگام شادی ، با من دویدی هنگام شتاب ، با من نشستی ساعت ها کنار دریا برای آرامش . با من خواندی فروغ را ، شاملو را تجربه کردی ، درگیر به درک سهراب شدی ، برای رضایتم ، هر شب را یلدا دیدی و برایم حافظ باز کردی و خواندی قسمت های پر امیدش را بلند بلند ، تا خوشحال شوم و امیدوار .
می دانم از بلندی می ترسیدی ، ولی برای من پریدی ، می دانستی برگ برنده در دستم ندارم ، در بازیم شریک شدی تا تنها نبازم ، باختم را قبول کردی ، با برنده شدنم از دور برایم کف زدی تا من غرق در لذت شوم ، تنهایی . آن زمان که در بند اسیر شدم ، با شکارچیم به مذاکره نشستی تا شاید راهی یابی برای آزادیم .
یک شب بهاری ، باد قسمت ناگهان وزید و بادبادک عشم را دزدید ، همه خندیدند ، به کودکانه سر به آسمان زار زدنم ، برای از دست دادن فقط یک بادبادک کاغذی .
دوست خوبم تو راه بادبادکم را گرفتی و دنبالش دویدی تمام تابستان را وهمتای من زار زدی ، تمام پاییز را .
می دانستی که دستت به هیچ نخی ، بند نمی شود ، همدلم شدی ، نردبان به هوا گذاشتی و بالا رفتی تا من ، در از دست دادن بادبادکم در سرمای زمستان احساس تنهایی نکنم و باور کنم که گاهی می شود نه ماه تمام ، اشک ریخت ، حتی برای دل تنگ شدن یک بادبادک ، هر چند که کاغذی .
هر جا خواستم بودی.
دوستی یعنی همین:
دوستی یعنی ایثار ، یعنی حس برنده بودن اگر در بازی با او باختی به روزگار.
دوستی یعنی بخشش ، یعنی با کمال میل هدیه کنی آرزوهای به حقیقت نزدیکت را ، برای کسب تجاربش.
دوستی یعنی گذشت ، یعنی نادیده گرفتن بالهایت که برای پربدنشقرض دادی و هرگز پس نداد.
دوستی یعنی درک درست ، یعنی فهمیدن به موقع ، یعنی به داد رسیدن ، دقیقا در لحظه ی احتیاج ، یعنی یک آغوش همیشه باز برای پذیرش ، یعنی خرج کردن وقتت حتی در آن زمانی که به هر ثانیه ات محتاجی برای خودت.
دوستی یعنی صفا ، سعنی کم اهمیت شدن مادیات ، یعنی قطع شمارش بین داده ها و گرفته ها ، یعنی ایثار ، یعنی غیرت ، یعنی نگران شدن از غیبتش ، یعنی ترجیح دادن خوشحالی او بر خواسته هایت .
دوستی یعنی فقط گوش شوی گاهی ، گاهی به هوش باشی و مواظب . گاهی بخندی بر عصبانیتش و نوش جان کنی با میل هر آن چه از دوست رسد بر تو.
باید به پا کنیم کفش اغماض را ، آهسته قدم زنیم در دیار دوستی و باید فانوس امید به دست گیریم برای سرک کشیدن در کوچه های دلتنگیش ، تا روشن کنیم سرزمینش را ، اگر گرفته از تنهایی.
دوستی یعنی ، دوستش بداریم دوست را با تمام تعلقاتش .
دوستی یعنی ، نیمی از راه زندگی را رفتن . دوست یعنی دیگر ما . باید بدانیم که چه می خواهیم و در چه چیزی ضعف داریم تا انتخاب کنیم دوست خود را با همان خصوصیت و از الک صداقت ، پاکی ، معرفت و تفکر رد کنیم او را ، تا اوقات با ارزش خود را با کسی سپری کنیم که بتواند راهی درست نشانمان دهد در این غوغای زندگی . کسی را دوست بنامیم که دوستش بداریم ، در بود و نبودش . دوستش بداریم حتی اگر ترک گفت ما را بی خداحافظ برای شروع آشنایی دیگر و هرگز فراموش نکنیم دعای قبل از خواب را برایش که امشب هم راحت بخوابد در هر کجا که راحت است . زیرا که از سال ها پیش از آن توان دوسنت هگزوپری در کتاب شازده کوچولو آموختیم و خواندیم که ما در مقابل دوستان خود مسئولیم ...
(بیابا من بازی کن ، نمی دانی چه قدر دلم گرفته ).
روباه : نمی توانم با تو بازی کنم هنوز اهلی ام نکرده ای .
(پی دوست میگردم . اهلی کردن یعنی چه ؟ )
روباه : اهلی کردن یک چیزی است که پاک فراموش شده ، یعنی ، ایجاد علاقه کردن . (ایجاد علاقه کردن ؟ )
روباه : معلوم است . تو الان برای من فقط یک پسر بچه ای مثل صد هزار پسر بچه دیگر ، نه من احتیاجی به تو دارم ، تو هیچ احتیاجی به من . من برای تو یک روباهم ، مثل صد هزار روباه دیگر ، اما اگر مرا اهلی کنی هر دو به موهبت هم نیازمند خواهیم شد . تو برای من در همه عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود . الان زندگی یکنواختی دارم . من مرغ شکار می کنم ، آدم ها مرا .
همه مرغ ها عین همند . به همین جهت در اینجا اوقات به کسالت می گذرد . ولی اگر تو مرا اهلی کنی ، انگار که زندگیم را چراغانی کرده باشی . آن وقت صدایی پایی را می شناسم که با هر صدای پای دیگری فرق می کند .
( دلم می خواد تو را اهلی کنم تا از چیزهایی سردربیاورم ) روباه : آدم فقط از چیزهای که اهلی می کند می تواند سر در بیاورد . انسان ها دیگر برای سر در آوردن از چیزی وقت ندارند چون همه چیز را از دکانها می خرند ، اما چون مغازه ای نیست که دوست معامله کند ، آدم ها مانده اند بی دوست .
تو اگر دوست می خواهی خب ، مرا اهلی کن . (راهش چیست؟) روباه : باید خیلی خیلی حوصله کنی . اولش لای علفای می نشینی کمی دورتر و لام تا کام هیچی نمی گویی چون کلمات سرچشمه سوءتفاهم ها هستند و هر روز فقط یک کمی نزدیکتر بشین و سر ساعت بیا که نزدیک به آمدنت توی دلم قند آب شود و اگر دیر کردی دلم بنا کند شور زدن و نگران آمدنت شوم . آن وقت است که قدر خوشبختب را می فهمم . و اما بدان راز اهلی کرد را .
تو تا زنده ای نسبت به چیزی که اهلی کرده ای مسئولی .
جایگاه دوست آنقدر بالاست که پیامبر (ص) می فرمایند : از دوست تو بر تو حکم می کنند .
نوشته شده توسط راحلــــــــــــــــــه در Fri 29 May 2009 ساعت 11:2 PM موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

برای همه ی اونایی مینویسم ، که دوست دارند لحظات شیرینشون تقسیم بشه با همه ی خوبای عالم ، اونایی که سرگرمیشون شادی و لبخند آدمای دیگست ، اونای که آدمند و عاشقند
و ارزش آدم بودن وعشق رو درک میکنند.
(( می نوش که عمر جاودانی این است
خود حاصل از ایام جوانی این است
هنگام گل و باده و یاران سر مست
خوش باش دمی که زندگانی این است
__________
ای دل! غم این جهان فرسوده مخور
بیهوده نه ای غمان بیهوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
خوش باش غم بوده و نابوده مخور ))
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
کلبه ی طنز و SMS ( سری جدید)
احادیثی از بزرگان
شگفتی های علمی
دشت اشعار
بد نیست عجیب ترین کیک های عروسی هم دیده باشید
برگ های پاییز
حکایت
مذهبی
چگونه زیستن در جامعه
اولین سلام وبلاگ
دنیای پزشکی
آموزش مکالمات زبان انگلیسی
واقعا در مورد آفتابگردان چه فکر می کنید ؟
نکات اخلاقی !!!!!
سرانجام قصه ي چت !
موضوعات جالب وخواندنی
بیوگرافی هنرمندان
از فواید سیگار چه می دانید ؟
مناسبت های ویژه
و خداوند عشق را آفرید !!!!!!!!!!!!!!!!!!
سال 3000 به روایت تصویر
حقایقی جالب از زندگی !!!!
روانشناسی
عشق را شما چگونه تفسیر می کنید؟
خدا را دوست دارم !!!!
گل واژه های ناب و پر معنای زندگی!!!!
دوستان
شگفتی ها
شعر زیبا
LOVE NEVER DIES
فریاد عشق
بگذار که آوراه و بد نام تو باشم **** جان در طلبت داده و ناکام تو باشم
ماداکتو
"""" ساحل درون """"
(((( پلخمون))))
.... تنهاترین تنها ....
:( اشک جدایی ):
^^^ تولدی دیگر ^^^
!!!! عاشقانه ها !!!!
^^^^دهکده نیلوفر های آبی^^^^
**پادشاه صخره ها (امید)**
من از یادت نمی کاهم !!!!
$$$ سوگند نیک $$$
### چرندیات یک دیوانه ###
^^^عشق یک طرفه^^^
!!!!بن بست بی عشق!!!!
««««مثل تو تنها»»»»
؟؟؟؟masoodDanger ؟؟؟؟
---فرشته ی آسمون عشق---
////سلام بر اولیای خدا////
****چشمک****
!!!!مهدی سلوکی!!!!
>>>>همنفس<<<<
!!!!دوست من عکس هندی !!!!
((( عاشقان و طرفداران داریوش)))
""""احساس""""
((((از صفر تا اینترنت))))
:) شلوغ پلوغ :)
::::تقدیم به تو دوستت دارم ::::
<<<<شاد(غم سابق)>>>>
(مکانی برای گفتن ناگفته ها (سانحه ی دلخراش))
"""" متن های عاشقانه """"
<<<<قلب شکسته>>>>
""""پادشاه فیلم""""
((((یاردبستانی))))
::::پروردگارا برای آنچه به من ندادی ممنونم::::
****عاشقان****
==== وبلاگ علمي تفريحي ====
!!!!عشق مجنون!!!!
___جــــــزیـــــــره___
*آشنایی یک اتفاق بود و جدایی یک قانون*
~~~~مرگ رویایی بارانی~~~~
****عاشقانه****
_-_-وحیدبهروز ارزو دارم معروف بشم_-_-
:: خلوتگه عاشقان ::
~~~~پاییز ، بهار عاشقان~~~~
پیوندهای روزانه
!!!!بزرگترین گالری عکس دنیا!!!!
:::::::::هواشناسی:::::::::
""""مطالب انگلیـــــــــسی و فارســـــــــــــی""""
؟؟؟؟دیکشنــــــــــری آنلاین فارسی به انگلیسی - انگلیسی به فارسی؟؟؟؟
####دانلود بهتـــــــــــــرین آهنگ های ایرانی####
////دانلود بهتــــــــــــــرین آهنگ های روز////
((((آمــــــــوزش زبان انگلیسی 2))))
<<<<آمـــــــــوزش زبان انگلیسی 1>>>>
نوشته های پیشین
12/22/2009 - 1/20/2010
11/22/2009 - 12/21/2009
10/23/2009 - 11/21/2009
9/23/2009 - 10/22/2009
8/23/2009 - 9/22/2009
7/23/2009 - 8/22/2009
6/22/2009 - 7/22/2009
5/22/2009 - 6/21/2009
4/21/2009 - 5/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
2/19/2009 - 3/20/2009
1/20/2009 - 2/18/2009
12/21/2008 - 1/19/2009
11/21/2008 - 12/20/2008
10/22/2008 - 11/20/2008
POWERED BY